نوبهارتان شاد باد

Sofreh-Haft-Seen1می بینی ؟
زمستان هم رفتارش عاشقانه است فقط ادعا میکند !
سرد و یخی است…
گوشت را بیار جلو ، بین خودمان باشد ، دلش گیر بهار است
انگاری زمستان هم عاشق بهار است
دیروز گرد و خاک کرد ، امروز بغض کرد و ترکید
بغضش…
دلم نمی آید بهش بگویم وقتی به بهار میرسی که تمام شده ای…!
پس بار دیگر بدرود ای زمستان عاشق
از کائنات میخواهم امسالتان به قلم تدبیر آن نیروهای بی همتا چنان زیبا نقش بند که طبیعت به تماشای شکوه آن بایستد
آریایی ها نوبهارتان پیشاپیش شاد باد ..

مریم باباییان

مددکاران اجتماعی در پی شأن و مقام انسانها

مریم باباییانسال به پایان میرسد,,, برفی که نیست,, بارانی که گاهی صدایمان زد,, سرمایی که اگر لباس گرم نپوشیم حرمتش را به جوانه های در راه مانده بهار فروخته ایم,, من و تو نیز روزی به پایان میرسیم,, اما همیشه نمیتوان صداها را شنید و بی تفاوت بود,, چه نشسته ای که همیشه نمیتوان ایستاد,,
در را به روی بهار به روی روح گمشده ات بگشا اگر چه تا کنون به هیچ صبحی سلام نکرده باشی,, در را به روی مهربانان بگشا,, به روی صبحی که از خواب برمیخیزی به جهان درونت سلامی بلند تقدیم کن,, ادامه خواندن Continue reading

ضرورت تحقق مددکاری اجتماعی توسط مددکاران اجتماعی

pooyan14باید از ارزشمندترین فرمولهای انسانی که در این کلاس تدریس میشه بنویسم,, بایدحدس بزنم چند نفر میتونیم از فارغ التحصیلان موفق در رشته مددکاری باشیم,,
جاده های پرعبور فرداهایمان در عرصه فعالیتهای اجتماعی از حالا تصویر گرنگاه ما,,,,, قدم های ما,,, و به ثمر نشستن اهداف ماست,,,
این کلاس امروز محلی شده برای آموختن های ما,,, صادقانه بگویم مگر ما چقدر فرصت داریم تا اینگونه گردهم جمع شویم و از تاکتیکها و اصول درس مددکاری آگاهی پیدا کنیم سرانجام به پایان خواهد رسید تمام روزها تمام فصلها,,, اما ما با کدامین فصل جاری خواهیم شد,, تابدانیم نقطه شروع خودانسان است,,
کلاس درسمان هم مثل تمام برگهای دفتر زندگیمان به جرگه خاطراتمان خواهد پیوست اما میشود تاثیر درسهای این کلاس را جاودانه کرد به شرطی که به خودباوری برسیم ,,, ادامه خواندن Continue reading

به مناسبت فرا رسیدن سالگرد شهادت مددکار شهید ” عباس ورامینی “

seyyedan_15111124فصل درو کردن واژه ها که رسید جاماندیم وامروز که ب یاری شمع وشب و پنجره آمده ایم  پستویمان خالی از واژه است راستی که خشکسالی عجیبیست!!! شعری نخوانده شاعر شدیم و به  یاری پروانه های سوخته رفتیم  شب را به شاهدان آیینه سپردیم و پنجه درگیسوان طلایی افتاب زدیم خواندیم و رفتیم تا فعل رسیدن راصرف کنیم اما حیف به نیمه نرسیده بال پروازمان را شکستند و شعرمان را ربودند این رسم زمین است شعرت را بخاطر بسپار و به شبهایت اعتمادکن اگرنرسیدی,,, ادامه خواندن Continue reading